تنظیم هیجان

تنظیم هیجان

تنظیم هیجان

هیجان ها و تنظیم هیجان بسیار پیچیده تر از آن هستند که اکثر افراد تصور می کنند. به نظر می رسد قسمتی از مشکلات، به خاطر شیوه ای است که درباره هیجان هایمان صحبت می کنیم. اول از همه، درباره هیجان به عنوان یک پدیده یا اثر (یک اسم) صحبت می کنیم نه فعلی که آن را انجام می دهیم. اما در واقع، هیجان ها مانند اعمال راه رفتن و صحبت کردن، فرآیند های پیچیده ای هستند که بر دیگران و اوضاع پیرامون مان تاثیر می گذارند. در نظر گرفتن فکر به عنوان امری که در نهایت آن را انجام می دهیم آسان تر است. بنابراین وقتی می گوییم فکری داریم آن تصور تنها یک جزء و قسمت کوچکی از یک فرآیند طولانی است. بنابراین یک هیجان، قسمتی از فرآیند طولانی دچار هیجان شدن یا احساس کردن چیزی است.

برانگیختگی هیجانی

برانگیختگی هیجانی به طور مستقیم بر سیستم های دیگر مانند تفکر و اعمال جسمانی تاثیر می گذارد. بنابراین تنظیم یا مدیریت هیجان، باعث تنظیم فکر و عمل به شیوه ای موثر می شود که می تواند روابط را به سمت جلو سوق دهد.

هنگامی که غمگین هستیم یا احساسات ناراحت کننده بسیاری داریم به طور هم زمان با احساساتی  روبه رو می شویم. این احساسات شامل هیجانات ” ظاهری” و ” نهفته” هستند. در ظاهر ممکن است احساس غم و خشم داشته باشیم. در پشت این احساسات ممکن است احساس کنیم که مورد آزار و اذیت قرار گرفته ایم، ما را درک نکرده اند، به ما خیانت شده است، نادیده گرفته شده ایم یا خجالت زده هستیم.

تنظیم هیجان چیست ؟

رویارویی با احساسات مختلف

احساسات بسیاری در زیر احساسات ظاهری وجود دارند. هنگامی که زمان کافی برای جستجوی احساسات خود می گذراریم؛ متوجه می شویم که احساسات و هیجانات بسیاری در آن واحد ما را در بر می گیرند. ممکن است توسط احساسات مختلفی بمباران شویم. اگر پردازش و رویارویی با آنها در یک لحظه روی بدهد چالش بزرگی محسوب می شود. بدتر اینکه وقتی به خاطر موقعیت فعلی ناراحت هستیم نه تنها غرق در احساسات فعلی هستیم؛ بلکه با احساسات برطرف نشده گذشته نیز رو به رو می شویم. به همین دلیل تحت فشار قرار می گیریم و تحمل آن سخت می شود. در این زمان تنظیم هیجان دشوار می شود. به عبارت دیگر احساسات ناخوشایند بسیاری ما را احاطه می کنند. به طوری که کارد به استخوان می رسد و فشار زیادی بر ما وارد می شود. بنابراین سعی می کنیم که به سرعت خلق و خوی خود را تغییر دهیم.

چرا در هیجانات خود غرق می شویم ؟

یک دلیل این است که ما در آن واحد باید دو منبع مسبب رنجش را تحمل کنیم. این دو منبع هنگامی که در حالت هیجانی هستیم همان هیجان های اولیه و افکار ناشی از آنها هستند که باعث رنجش ما می شوند. این دو منبع پریشانی را دو برابر می کنند و همچنین می توانند یکدیگر را تغذیه و تقویت هم بکنند!

مثلا هرچه افسردگی ما بیشتر شود افکار ما به سمت افسردگی و نا امیدی بیشتری پیش می روند. در این حالت افسردگی و ناامیدی بیشتری را احساس می کنیم! این قضیه در مورد سایر هیجانات نیز صدق می کند. در نظر بگیرید که چگونه خشم و حسادت در وجود ما شکل می گیرند. هرچه بیشتر به آنچه اتفاق افتاده است فکر کنیم عصبانی تر می شویم. هرچه عصبانی تر شویم افکار خشمگینانه تر بیشتری افزایش می یابند. تا آنجا که خشم، ذهن را در تسلط خویش در می آورد. آن هنگام است که دیوانه تر و حسودتر می شویم.

بنابراین احساسات و افکار توام با خشم یکدیگر را تغذیه می کنند و شدت آنها بیشتر و بیشتر می شود؛ تا اینکه یا کنترل خود را به دست می گیریم یا از فرط عصبانیت منفجر می شویم!

چالش تنظیم هیجان

اما آنچه قضیه را چالش برانگیزتر می کند این است که هنگامی که در حالت هیجانی قرار گرفته ایم نه تنها با مشکل فعلی خود در اینجا و اکنون مواجه می شویم، بلکه از طریق هیجانات و موقعیت های گذشته که حل نشده اند و توسط موقعیت کنونی به یاد می آیند نیز صدمه می خوریم. این امر اوضاع را از قبل هم بدتر می کند!

تسلط بر ذهن هیجانی و رفتار مبتنی  بر آن تنها راه به حداقل رساندن تنش ها و افزایش ثبات در زندگی است. البته نمی توانیم به طور کلی از پیش آمدهای ناگوار جلوگیری کنیم، اما می توانیم آنها را به حداقل برسانیم. چون اتفاق های بد و روزهای سخت در انتظار ما هستند و این تقصیر ما نیست.

واکنش های هیجانی

منشا اکثر مشکلات، نحوه واکنش به رخدادها بر مبنای ذهن هیجانی است. در نتیجه با مدیریت هیجانات، غلبه بر ذهن هیجانی و تنظیم هیجان می توانیم از وقوع بسیاری از مشکلات پیش گیری کنیم. برای غلبه کردن باید مهارت های خود را گسترش دهیم. یعنی مهارت هایی که به ما کمک می کنند درست فکر کنیم و قبل از اقدام به عمل بیندیشیم، مانند مهارت در گرفتن تصمیم های منطقی. داشتن تصمیم هایی که هدف ما یعنی رسیدن به زندگی با ثبات و حفاظت از تصویر برجسته ای از زندگی را به بهترین شکل دنبال کنند. یا تصمیم هایی که ما را از شرایطی که باعث شکست در مسیر بهبودی می شوند دور نگه دارند. این شرایط ممکن است برخورد با افراد، مکان ها، موقعیت ها یا هرمورد دیگری باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *